مخمل ما

ديدن رور ماهت براى اولين بار

    هر چي از لحظه ديدنت بگم كم گفتم برام مثل يه رويا بودسلام عشق مامااااااان  چطورى نفسم ؟مامانى امروز صبح با ژينا جون و نيناجون رفتيم بيمارستان تا روي ماهت و ببينيم هرچى از شيرينى لحظه ديدنت بگم كم گفتم برام مثل يه رويا بود انگار كه خواب ميديدم باورم نميشد كه يه تكه از وجود من و بابايي هستى كه دارى تو دلم رشد ميكنى انقدر مظلوم و اروم بودي كه تا پرستار دستگاهو گذاشت زووودى ابراز وجود كردى و مامانو منتظر نگذاشتى اروم لالا كرده بودى و يه لبخند ناااز رو لبات بوووود واى مثل معجزه بود انگار تمام دنيا وايساده بود تو اون لحظه بابا سامان خيلى دوست داشت بياد ولى نشد چون تازه رفته سركار و نميتونه براحتى مرخصى بگيره ولى...
22 مهر 1394

اولين ازمايش خون

  سلام نفس مامان چطورى عزيزم ؟اميدوارم كه خوب خوب باشى  حال مامان كه زياد خوب نيست اين روزها ولى همه اين ها فداى سر شما باشه عشقم امروز صبح توي ٩ هفته و ٢ روزگيت رفتم و ازمايش خون را براى چكاپ هاى لازم دادم انشالله روز چهارسنبه ميرم براي اسكن تا بتونم اون قلب خوشگلت رو ببينم عزيز دلم خيلى خيلى هيجان زده ام و مشتاق لحظه ديدارت نفسم قول بده خوب خوب باشي مامانى من و بابا سامان يه دنيا عاشقتيم  
20 مهر 1394
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مخمل ما می باشد